یادداشت پرنیا فاطمی منتقد سینما: در سریال پلیسی برتا اولین نقدمان به ناجی هنر است!

به گزارش آژانس خبری سینمادرام، پرنیا فاطمی منتقد سینما طی یادداشتی اختصاصی به نقد قسمت نخست سریال برتا پرداخت و نوشت: قسمت نخست سریال پلیسی برتا را دیدم، تلاش زیادی شده بود که از سریال هشدار برای کبرا یازده الهام بگیرد، ولی در نیامده بود، حتی شبیه کار سابق بازیگر نقش اولش هم نبود، توانمندی خون سرد را نداشت، شهرام حقیقت دوست قالب درستی پیدا کرده، به زیبایی در قامت یک پلیس می نشیند، از انعطاف جسمانی، لحن و بیان دیالوگ، تا میمیک صورت و توان مدیریت انرژی به قدر بضاعت صحنه تماما عالی است، با این حال دلیل نمی شود به نقد سریال نپردازیم.

بگذارید اول سراغ ناجی هنر بروم، با آن ایده پوسیده و زمخت همیشگی شان، که در همان اول باید نشان بدهیم پلیس های ما خانواده دوست هستند و همیشه بخاطر کارشان مجبورند قید خانواده را بزنند، ایده ای که باید در صد پله تلطیف شود و آرام آرام در قسمت های نهایی نمود یابد را همان اول بسم الله در چشم مخاطب فرو می کنند.

در گام دوم می خواهم از نویسنده محترم بپرسم، آیا کاراگاه ما همسرش را از دست داده؟ توهم دارد؟ سوگوار همسرش است؟ وقتی کاراکتری می سازید که توانسته فرزندش را طوری تربیت کند تا در این سن کم فن بیان داشته باشد، لباس هایش را خودش بپوشد، صبحانه حاضر کند، به تلفن همراهش مسلط باشد، اولین درس یک خانواده نظامی را یاد نگرفته؟ یعنی پلیس ما فراموش کرده به فرزندش یاد بدهد که درب خانه را باز نکن؟ غریبه را به خانه راه نده؟ این یک باگ در نگارش است!
در گام سوم سراغ صحنه وسترن نمای اعتراف برویم، آقای کارگردان آنچه که نگارش می شود بنا نیست واو به واو به نمایش در بیاید، باید چکش کاری بشود، این صحنه های تئاتری را چگونه متصور می شوید، طرف حساب را قاتل هفت خط نشان می دهید، بعد عواملش بلد نیستند سلاح به دست بگیرند، از کند ذهنی رنج می برند، دانه به دانه غیب می شوند اما باز هم داخل تله می افتند؟ کسی هشدار نمی دهد! جلوی چشمانش تیر به مامورت می زنی و آن قاتل حرفه ای تشخیص نمی دهد که مامورت رول بازی می کند، همه چیز که به دیالوگ های پینگ پنگی کوچه بازاری نیست، اتمسفر سکانس ضعیف است، یکی از انتقادات جدی تمرین نکردن عوامل آغازین بود، نوپو نباید استایل بازی پینت بال در عملیات بگیرد، نیروی نوپو وقتی نور قرمز را روی صورت می اندازد لرزش دستش آنقدری نیست که مدام نور قرمز در گردش سیال باشد، کدام نیروی پلیس بیسیم را آنگونه مقابل دهانش میگیرد، کدام نیروی پلیس موقع دویدن دنبال مجرم فریاد می زند فرار نکن کاریت نداریم؟ اینها واقع پذیر نیست!

با این حال از دقیقه پانزده کم کم جان می گیرد، این عالی است که نویسنده توانسته ضدقهرمان را جوری تربیت کند که قهرمان را به تکاپو بیاندازد، هنر کم نظیری در فیلم سازی ایران است، پلیس باهوش اما همیشه یک گام عقب تر که در نهایت مجبور شود به هر جان کندنی خودش را حریف ضد قهرمان کند، مبنای یک سریال پلیسی هم باید همین باشد و جای تحسین دارد.

مهراوه شریفی نیا را دوست دارم، استاد میمیک است، بر فن بیانش تسلط بسیار خوبی دارد، ورودش باگ طراحی کاراکتر پسربچه را که ذکر کردیم و در بازیگرش انصافا به خوبی ظاهر شد می پوشاند، اینکه یک بازیگر بداند آوای کلامش باید چگونه ادا شود و نبض صدا را در دستانش بگیرد هنر گرانقدری است که به سختی یافت می شود و مهراوه شریفی نیا آن را تمام قد دارد.

برخی دیگر از بازیگرانش هم از پس نقش به خوبی برآمده بودند و الباقی هم احتمالا با قسمت های بعدی خودشان را پیدا می کنند، کارگردان هم از یک جایی به بعد زوایای خوبی برگزیده، هنر فیلمبردار را در پیاده کردن آن نگاه به خوبی می بینیم، طراحی صحنه عالی است، چهره پردازی ها حرفه ای، طراحی لباس دقیق و تدوینی متمرکز و خوب که صدابردار با ارائه صدای محیطی و صداگذاری های پلیسی کیفیت را ارتقا داده بود.
امیدوارم در قسمت های آتی جذابیت اثر صعودی بماند و سریالی موفق شود.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا